ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

229

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

رفعت نهاد ، دستهاى جور و ستم در قيد و بند مأخوذست و پاى ضيم و ظلم و عدوان در زنجير زحير مقيّد ، و چشم ظلم و فتنه در خواب ، و ديدهء عدل و انصاف بيدار . در عهد مباركش جهان فرتوت مبهوت بتازگى باز نور و نوا گرفت و حقوق هر كار به مصاب استحقاق و مظان استيجاب پيوست و عالم خراب دور فريدون و كيخسرو از سر گرفت و گيتى در چاغ همايون او طريق عهد عدل و انصاف بهرام جور نو كرد ، چنانك جز نسيم شادمانى بر روضهء امن و امانى نمىوزد . به چاغ مباركش امرا و وزرا و لشكريان و كافهء رعايا و عامّهء برايا و اهل بلاد و ديار و قطان و اقطار و سكّان امصار در آسايش چون غنچه غنوده و بر فراش آرامش چون گل تازه آسوده . از فرط اعتدال مزاج اديان مختلف و مذاهب متضادّ را باهم موافقت و مساهمت داد و دست عدل و بذل گشاده گشت ، و پاى جور و ظلم بسته . از خاصيت يمن قدوم مبارك اين پادشاه كامياب كامكار يكى فراخى نعمت و بسيارى مأكول و مطعوم و قوت اغذيه و اشربه است و ديگر ترفيه عامّهء رعايا و كافهء برايا و لشكريان ، تا غايتى كه طايفه‌اى كه پيش ازين در نقاب حجاب مخفى و متوارى بودند اكنون از سر فراغ بر و سادهء امن و امان متّكىاند و بر فراش آسايش و مهد آرامش غنوده و مستوى ، و هميشه پيشهء امرا و لشكريان عيش و عشرت و نشاط و طربست . در عهد عدل او دزد و خونى بيكبار برافتادند ، و نمّام و كاذب و غمّاز كه چون حربا افراشته سر بودند چون خارپشت دست و پاى بيداد در درون كشيدند و راهها از دزد و خونى چنان ايمن شد كه جز مطرب ره‌زنى و جز خيال شب‌روى ، و بجز مشك غمّازى ، و بجز دينار و درم دو رويى نيافتند . بيكبارگى مردم سپاهى رسوم سلاح ورزى فراموش كردند و به عهد دولت او تيغهاى كشيده با نيام رفتند و غبار و نقار محن منطفى شد ، و از تطاول رمح و تعدّى تير و وقاحت سپر و حدّت و سلاطت تيغ و دراز زبانى سنان و سرزنش گرز گران و